قهرمان ميرزا عين السلطنه
485
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تذكره براى شهرستانك راه شهرستانك قرنطين سختى گذاشتهاند . هيچ كس بدون تذكره نمىتواند برود . ميرزا على خان وزير معطل و سرگردان است . قرار شده با ميرزا رضا قلى خان برود سيورساتى را كه ملاير گرفتهاند هنوز قبض نداده و نمىدهند . تمام كارهاى ملاير از جهت نبودن ايشان معوق است . حضرت ملكآرا هيچ از شهر خارج نشدند . سركار عزيز الدوله هم تشريف دارند . اما ديگر اين كار خوب نبود . هرقسم هست آدم از شهر خارج شود بهتر است . دو نفر در خانهء ملكآرا تلف شدند . از خانهء عزيز الدوله خبر ندارم . هنوز كاغذ پست ملاير نرسيده است . ريشتراشى چهارشنبه غرهء شهر صفر المظفر - صبح ميرزا على خان وزير آمد مدتى صحبت كرديم . بعد استاد سلمانى آمد . اول لطفعلى خان آمد و گفت استاد عرض مىكند ريش نخواهم تراشيد . جناب ميرزا قدغن فرمودهاند . گفتم من هيچ وقت در بيرون ريش نمىتراشم و لازم اين شرط و عهد نبود . بارى مردم چيزها در اين ايام از خود درآورده و تمامش را به قول جناب ميرزا شهرت دادهاند . مثلا مىگويند زنها كفش پاشنه نخواب پا نكنند . جهت آمدن و با همين چيزهاست . ديگر نمىدانند چرم همدان پوشيدنش عيبى ندارد . ليكن گرفتن ذرعى بيست تومان پارچهء « مادام » ضرر دارد . مختصر ريش را از ته زدم . بعد گفت زير گردن را بتراشم ؟ گفتم استاد زير ريش و بالاى ريش چه فرق دارد پس هردو را نتراش و به خود حرام كن . آمدم اندرون نواب عليه تشريف آوردند ، شاهزاده آغا هم تشريف داشتند . روزى خوش گذشت . عصر به اتفاق تولوى خان سوار شدم . زير باغ محموديه چند تير قيقاج با تفنگ مكنزى انداختم . با وجود آنكه چهار ماه است تيرى نينداختهام خوب بود . يك خرگوش درآمد تولوى خان دو تير انداخت نزد . مفت بهدر رفت . قدرى از اوين را گردش كرده منزل آمديم . شنبه 4 شهر صفر المظفر - صبح حضرت و الا احضار فرموده بودند پياده رفتم . خيابان جلوى باغ سيد عبد الكريم خان آبپاشى [ شده ] صفاى كاملى داشت . باغ خوبى است . اختلاف فرمايشات زياد بود بدگيرى كردهام . . . « 1 » شاگرد اطوكش الان من هستم در تكليف متحير . بخت ندارم . آنقدر صدمه و زحمت كه من در اين عمر كم كشيدهام كسى نكشيده و نديده است . آن همدان ، آن نهاوند ، آن طهران . ساعتى راحتى نديدهام . آن وقتى كه كارها را صورت دادهاند ابدا نبودم و نشنيدم . حالا بايد دعوا و مرافعه [ و ] پيغام اصلاح تمام به عهدهء من باشد و به هيچ كدام نتوانم تحكم كنم و تصديق فرمايششان
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .